چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الاّ یک از هزاران
سعدی
ادب و هنر
چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الاّ یک از هزاران
سعدی
استاد بنان در اردیبهشت 1290 در قلهک تهران و در خانواده ای صاحب جاه به دنیا آمد .
پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن الدله( برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می روند ...
درمورد هنر استاد هر چه بگوییم کم است، همگی میدانیم ایشان برای پا برجا ماندن موسیقی اصیل ایرانی زحمات بسیاری متقبل شده اند ، به بیان راحت تر ایشان از ارکان مهم حفظ موسیقی اصیل ایرانی میباشند.
همهی آنهایی که با صدای استاد زندگی کردهاند، طعم خوش یک شب روبهروی استاد نشستن و سرمست شدن از صدای او را میدانند.
تمامی آثار استاد از شاهکار های مهم به حساب می آیند،از کنسرتهای مهر ماه استاد تا کنون هنردوستان سخن از ساز های جدید ایشان دارند .در اینجا توجه شما را به سخنان استاد در مورد سازهای جدیدشان و مطالبی پیرامون کنسرت پر هیاهوی ایشان در ادامه مطلب،جلب میکنیم:
قایق محبت حتی بر کوه صعود میکند.
| ساقی به نو ر باده برافروز جام ما | مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما | |
| ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم | ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما | |
| هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق | ثبت است بر جریده عالم دوام ما | |
| چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان | کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما | |
| ای باد اگر به گلشن احباب بگذری | زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما | |
| گو نام ما ز یاد به عمدا چه میبری | خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما | |
| مستی به چشم شاهددلبندماخوش است | زان رو سپردهاند به مستی زمام ما | |
| ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست | نان حلال شیخ ز آب حرام ما | |
| حافظ ز دیده دانه اشکی همیفشان | باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما | |
| دریای اخضر فلک و کشتی هلال | هستند غرق نعمت حاجی قوام ما |
آری دیر زمانیست که هر ایرانی با کلام حافظ شیرازی انس گرفته و او را می شناسد. ما نیز به بهانه ی زادروز این بزرگ مرد شیرین سخن چند خطی اگر چه کوتاه از او یاد می کنیم و یادش را گرامی می داریم.
من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزای را بر ريز بر جان ، ساقيا
بر دست من نه جام جان ، ای دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ، ساقيا
نانی بده نان خواره را ، آن طامع بيچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ، ساقيا
ای جان جان جان جان ، ما نامديم از بهر نان
برجه ، گدا رويی مکن در بزم سلطان ، ساقيا
اول بگير آن جام مه ، بر کفه ی آن پير نه
چون مست گردد پير ده رو سوی مستان ، ساقيا
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا!!
ور شرم داری يک قدح بر شرم افشان ، ساقيا
بر خيز ای ساقی بيا ، ای دشمن شرم و حيا
تا بخت ما خندان شود، پيش آی خندان ، ساقيا
روزی سوار بازی چرخ و فلک شدیم
چرخی زدیم و ثانیه ای تک به تک شدیم
گفتم که عاشقم تو قبولم نمیکنی؟
چشمک زدیم و خنده کنان با نمک شدیم
یادم نمیرود که برای سر قرار
بستیم صد دروغ و حسابی کلک شدیم
اول سلام بود و علیکی و بعد ها
خواهان زندگی و غم مشترک شدیم
آن روز های خوب به یادخدا گذشت
حالا دو زخم خورده شمشیر شک شدیم
مانند بچه از سر لجبازی و غرور
کردیم پاره عکس هم و دل خنک شدیم
بازی عشق نیز به پایان رسید و ما
هر دو پیاده از در چرخ و فلک شدیم
تقدیم به هستی عزیز
محزون
موسيقي در تركمن صحرا از ديرباز به عنوان يك ركن معنوي در زندگي مردم منطقه حضور داشته، و
عمدتاً بوسيله بخشي ها كه سند زنده تاريخ و قوميت مردم اين خطه هستند، حفظ و اشاعه يافته
است. مردم تركمن با موسيقي زندگي مي كنند نه اين كه بر حسب تفنن بدان روي آورند. عموماً
موسيقي تركمن به واسطه ويژگي هاي خود عاري از لهو و لعب بوده و نوعي آرامش به شنوندگان
القا مي كند و شنوندگان درحالي كه گرداگرد بخشي ها نشسته اند در سكوت كامل به نغمه هاي
موسيقي گوش فرا مي دهند.
ترانه های محلی معمولاً با تويدوک Tüidük (نوعی نی) همراهی می شوند و باغشی ها دوتار می
نوازند. باغشی (خواننده موسيقی کلاسيک ترکمن( نزد ترکمن ها به معنی «پاسدار آگاهی جمعی»
و ارزش های معنوی است و با شامان که در فرهنگ های ساير خلق های ترک وجود دارد، متفاوت
است. اما باغشی های ترکمن را ميتوان وارث شامان ها دانست...
گل میکند دوباره جنون ، با خیال تو ای شور وحال من ،همه از شورو حال تو
با من چه کرده ای که رهایم نمیکند اندوه بی تو بودن و شوق وصال تو
انگار سالیان درازیست با منی ازبس که دم خورست دلم با خیال تو
رهپوی تشنه کام کویرم ، تو چشمه ای بگذار تا بنوشم از آب زلال تو
خوش نیست بی تو روز من و ماه و سال من خوش باد روزگار تو و ماه و سال تو
غیر از تو ، ای غزیز ، چه مانده برای من؟ من بودم و دلی ، که دلم ، نیز مال تو
ای شادیت همیشه فزون ، در ملال من هرگز مباد شادی من در ملال تو
محزون اگر شکسته قدش زیر بار عشق خوش باد سرو قامت خوش اعتدال تو
تقدیم به هستی
محزون
حبیب سماعی تربیت یافته محضر پدر (سماع حضور) است و مقام او را در سنتور نوازی هم ردیف میرزا حسینقلی در تار دانسته اند. شوریدگی ساز حبیب و ظرافت مضرابهایش که با قدرت، اصالت و پختگی کامل اجرا می شده هنرمندان عصر خویش را مجذوب کرده و با اینکه از وی پنج صفحه بیشتر به جا نمانده است، اثری که او بر سنتورنوازی گذاشته چشمگیر است.
می گویند حبیب سماعی در فاصله سالهای ۱۳۲۵ - ۱۳۱۵ در اوج قدرت سنتورنوازی بوده درحالی که صفحات به جای مانده از او سالها قبل از این دوره ضبط شده است.
حسن مشحون در کتاب تاریخ موسیقی جلد دوم صفحه ۵۱۷ چنین می نویسد:
حبیب سماعی فرزند سماع حضور، از تربیت یافتگان پدر و استاد منحصر به فرد سنتور
. حبیب از کودکی نزد پدر تعلیم ضرب می گرفت و سنتور می نواخت. پدرش علاقه و توجه زیادی به تربیت هنری فرزندش داشت. حبیب سماعی پس از رسیدن به سن رشد، وارد خدمت نظام شد و مدتی را در مأموریت خراسان و کرمان گذراند و چون جدیتی در خدمت نظام نداشت، پیشرفتی نکرد. پس از مراجعت به تهران به اصرار دوستانش از جمله ابوالحسن صبا، کلاس سنتور تأسیس کرد، ولی چون به تربیت شاگرد علاقه نداشت آموزشگاه او دیری نپایید. تنها چهار تن از شاگردان او رفتار او را نادیده گرفته و دست از او نکشیدند. حبیب با محبت، سماجت و پشتکاری که از این شاگردان دید خود را موظف به تعلیم آنان کرد. از بهره مندان او ابوالحسن صبا بود که به ساختن فنی سنتور و تکنیک نواختن این ساز به روش گذشتگان توجه داشت. دیگران نور علی برومند، قباد مظفر و مرتضی عبدالرسولی بودند که هر کدام ده تا پانزده سال با او کار کردند و شیوه او را آموختند. روش استاد در تعلیم این بود که آنچه در نواختن به فکرش می رسید، آموزش می داد و ردیف منظم و مرتبی برای تعلیم در نظر نداشت.برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و ..." دستگاه" و بیات اصفهان و دشتی و ... "آواز" نامیده میشوند .
برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .
برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم است و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور ر یا سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ... .
اسماعیل مسقطی را عجوبهی بداههنوازی نامیدهاند، چراکه در مضراب مضراب از کارهایش، بداههنوازی که یکی از ارکان موسیقی ایرانی بهشمار میرود، قابل مشاهده است.
اسماعیل خان مسقطی در سال ۱۳۰۱ در شهر کرمانشاه بهدنیا آمد. پدرش محمدابراهیم پسر مصطفی خان وکیل از شاگردان میرزا آقاخان پدر بوده است. از ۱۲ سالگی با نواختن ضرب وارد دنیای بزرگ موسیقی شده و در ۱۸ سالگی به تار روی آورد. در دورانی که استاد «مرتضی نیداوود» و «یحیی زرینچه» در کرمانشاه اقامت داشتند، شاگردیشان را کرده و پس از آن از راهنماییهای استاد ابوالحسن صبا بهره گرفته است. مسقطی گفته بود، تمام ترانههای کردی را که ساخته، استاد صبا به خط نت در میآورده است...